![]() |
![]() |
|
| من از آن روز که در بند توام آزادم.... |
|
1.چقدر دلم برای فضای قبلی وبلاگم تنگ شده...برای سهراب سپهری،فریدون مشیری،فروغ فرخزاد...برای همشون...تو این مدت زیاد به حاشیه پرداختم....باید اصل قضیه رو چسبید.... 2.حالم شدیدا گرفتس..با خوندن یه مطلب ...یعنی من هر موقع تو عقایدم دچار اختلال می شم خیلی سردرگم و ناراحت می شم... 3.شروع کردم به خوندن کتابای دکتر شریعتی.....سوالای زیادی برام پیش اومده بود که برای پیدا کردن جوابشون رفتم سراغ این کتابا....تا حدی ام جوابشون رو گرفتم ...انقدر این کتاب ها ارمش بخش ب ود که من مثل رمان دنبالش می کنم...اصلا فکر نمی کردم جذبم کنه. 4.یعنی عاشق این prison breakام.مخصوصا مایکل 5.زهرا یه دستگاهی گرفته به نام wii....من که نمی تونم توصیفش کنم فقط آدم می ماند در عقل این بشر دوپا! 6.من هر وقت گشنمه و می خوابم خواب مستهجن می بینم....هی به خدا میگم من روزه نگیرم که این صحنه ها رو نبنیم....یعنی بهتون بگم دیشب که ساعت 7 پاشدم می خواستم برم نماز بخونم انقدر به این خوابه و صحنه هاش فکر می کردم که نمی تونستم برم نماز بخونم 7.دیشب می خواستم بلوز م رو بپوشم که یهو دیدم یک جانو ر خوشگل به نام خرچسونه روشه...یعنی اون وقت شب انقدر جیغ زدم که اخر سر برادرجانمان امد خفه ام کرد.....بعد بلوز م رو گرفت و انچنان خر چوسونه رو فشار د اد که همه ی محتویاتش بیرون آمد و صدای بسیار دل نشینی ایجاد کرد..... 8.تینا از ایران رفت....با هم تلفنی خداحافظی کردیم...با اینکه با بعضی از کاراش حرصم می ده ولی ولی دوست داشتنیه و مهربونه...دلم براش تنگ می شه(برو حالشو ببر..انقدر تحویلت گرفتم!) 9.یعنی شما باور می کنید من همان پرستویی هستم که تا چند دقیقه ی قبل حالم گرفته بود...خاصیت این وبلاگ همین است..ادم خود بخود حالش خوب می شود! 10.شبهای قدره..هر کی هر جاست التماس دعا...این متن برای دکتر شریعتی ه ....در وصف شب قدر...پیشنهاد می کنم بخونین: تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرنها از پس قرنها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسلها در پي نسلها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگيها، انديشهها و آرمانها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ! شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود. سالهايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود ميآيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟ شبي كه باران فرو ميبارد، هر قطرهاش فرشتهاي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوختهاي و جان عطشناك مزرعهاي فرو ميافتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد ميدهد. چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطرهاي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 15:13 توسط پرستو |
|
|
سلام!سلام !سلام!(دوست دارم اینجوری سلام کنم.مشکلیه؟؟؟) نمیدونم چرا هر وقت من حسم برای نوشتن میاد یه بلایی نازل می شه که دیگه نمی تونم بنویسم.الانم که دارم می نویسم حسش نیست......حالا از جمله بندی هام و املای کلمه ها خودتون می فهمین. هفته پیش با عمه ام اینا رفته بودیم اردبیل(اصلا فک نکنین ما زیاد رفتیم مسافرتا!فقط لقب مارکوپولو رو کم داشتیم)جاتون خالی خیلی خوش گذشت .مخصوصا اون قسمتش که بنزین تموم کردیم.اون موقع بود که همه یک صدا شعر "طاقت بیار رفیق "سیاوش رو می خوندیم.... دیروزم رفتم خونه ی یکی از دوستای قدیمی ..اونم خوش گذشت .....انسان های زیبا دیدیم یه چیزه دیگه،داشتم تو اینترنت سال تولدم رو سرچ می کردم که فهمیدم در سال سگ به دنیا اومدم همینطوری که داشتم خصوصیات متولین سال سگ رو می خوندم دیدم که در شغل های مناسب سال سگ نوشته:جاسوسی گفتم می بینی تروخدابه دختر مردم چه تهمتا که نمی زنن!امروز فرداس که مارم بیان بگیرن!خلاصه اگه پس فردا دیدین یه دختر نوجوان در حال اعتراف کردنه بدونین خودمم... .. اینو بخون،فک می کنی تو کدوم دسته ای؟ دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. پ.ن:سعی کن همیشه برای قرار گرفتن در دسته ی چهارم تلاش کنی.هر چند بهش نرسی! پ.ن2:خیلی پرت و پلا نوشتم.دیدی حس نوشتن نبود.حالا هی بگو آپ کن! ماه رمضون دوست دارم...افطاریاشو...سحریشو...ربناشو....فقظ یه چیزی شو دوست ندارم...اونم روزه گرفتنشو:))) به هر حال ماه رمضان بر همه ی روزه داران مبارک باد!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 17:23 توسط پرستو |
|
|
سلام!
رفته بودیم مشهد...بد نگذشتا.....ولی خسته ام....اگر لازم بود جزئیاتش رو بعدا می گم.....فقط این که 18 تیر اونجا هیچ خبری نبود و شدیدا خورد تو حالمون!..... فعلا این شعر رو از دکتر شریعتی بخونین تا بعدا: خدایا کفر نمیگویم پریشانمچه میخواهی تو از جانم؟! مرا بیآنکه خود خواهم، اسیر زندگی کردی خداوندا! اگر روزی زعرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای این سو و آن سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است دكتـر شريعتـی پ.ن:شنیدم تینا ایرانه.راست می گن؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 تیر1388ساعت 6:13 توسط پرستو |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 22:44 توسط پرستو |
|
|
نمیدانم پس
از مرگم چه خواهد شد
دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0:16 توسط پرستو |
|
|
و گرداگرد زمين خلوت را مي نگرم. و اعماق آسمان ساكت را مي نگرم.و خود را مي نگرم. و در اين نگريستن هاي همه دردناك و همه تلخ، اين سوال همواره در پيش نظرم پديدار است، و هر لحظه صريح تر و كوبنده تر كه تو اين جا چه مي كني؟ امروز به خودم گفتم: من احساس مي كنم، كه نشسته ام زمان را مي نگرم كه مي گذرد. همين و همين. دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0:12 توسط پرستو |
|
|
هراس من از مرگ نیست ، هراس من از بیهوده زیستن است. دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0:3 توسط پرستو |
|
|
خدایا! به من زیستنی عطا کن که در
لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای
زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی
اش سوگوار نباشم بگذار تا آن را من خود انتخاب
کنم اما آنچنان که تو دوست داری چگونه زیستن را تو به من
بیاموز چگونه مردن را من خود خواهم آموخت. دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0:0 توسط پرستو |
|
|
دنيا را بد ساخته اند ... كسي را كه دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... كسي كه تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ...
و اين رنج است.
دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 23:48 توسط پرستو |
|
|
نیاز وقتی
که دیگر نبود ، من
به بودنش نیازمند شدم. وقتی
که دیگر رفت ، من
در انتظار آمدنش نشستم. وقتی
که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من
او را دوست داشتم. وقتی
که او تمام کرد ، من
شروع کردم . وقتی
او تمام شد ، من
آغاز شدم . و
چه سخت است تنها متولد شدن ، مثل
تنها زندگی کردن مثل تنها مردن … دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 23:44 توسط پرستو |
|
|
من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 23:39 توسط پرستو |
|
|
پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود
دکتر علی شریعتی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 23:33 توسط پرستو |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من....یک پرستو هستم...
یک پرستوی مهاجر..... با یک هجرت طولانی.... و شاید آخرین آنها! |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
سهراب سپهری فروغ فرخزاد عاشقانه اس ام اس های عاشقانه دکتر علی شریعتی فریدون مشیری ***اشعار ....*** نکات آموزنده |
|
RSS
|