![]() |
![]() |
|
| من از آن روز که در بند توام آزادم.... |
|
سلااااااااااااااااااااااام!سلاااااااااااااااااااام!سلاااااااااااااااااااااااام!
حتما تعجب کردین که این وبلاگ بعد از 3 ماه توسط پرستو جان داره آپ می شه ! انقدر اتفاق توی این چند ماه افتاده که نمی دونم از کدومشون براتون بگم. اول اینکه تو این مدت چرا آپ نمی کردم دلیل اول اینکه طبق معمول مدرسه و درس و طراحی سوالات ریاضی و ...... دوم دلیل که برادر جانمان ADSLمان را به دلیل داشتن کر... زیاد قطع کردن و آخرین دلیل اینکه من این وبلاگم رو به امید بعضی چیزا و بعضی کسا زدم که دیگه الان برام ارزش ندارن. بگذریم..... فعلا تا می تونین از حضور من استفاده کنین..... عرضم به حضورتون که این بنده ی حقیری که می بینین الان پشت کامپیوتر نشسته و داره جون می کنه تا این متن رو تایپ کنه(این کیبرد ..... فارسی نداره و همه ی این چیزایی که داره تایپ می شه با استفاده از حس ششم خودمه)پس فردا امتحان زیست داره و در حال حاضر همه ی اعضای خانواده دارن بهش فحش پدر و مادر میدن که بچه تو کار و زندگی نداری نشستی پای کامپیوتر؟ دیگه بگم براتون که از 11 تا امتحان 3 تاش رو دادیم(فقط فقط 8 تا امتحان دیگه مونده) که از این 3 امتحان دینی رو من واقعا گل کاشتم!1 سوال 1.5 نمره ای خوشگل رو ول کردم و بقیه رو هم از نبوغ خودمان نوشتیم!و جالب این که جز اولین نفرات با اعتماد به نفس کامل ورقه م رو دادم! الان من کنار تلویزیون نشستم.....داره فلسطین رو نشون می ده .....خیلی دلم براشون می سوزه.... من واقعا نمی دونم اگه ما بشینیم اینجا و هی بگیم مرگ بر آمریکا...مرگ بر اسرائیل جه فایده ای داره؟....درسته که شاید یه نوع همدردی باشه ولی همه ی ما می دونیم که الان اونا به یک جیزی فراتر از این مدل همدردی نیاز دارن..... امروز می خوام یه شعراز فروغ براتون بذارم.شاعر دوست داشتنیه.خیلی راحت و بی پروا همه ی درد ها و خواسته هاش رو بیان می کنه.من که این شعرش رو دوست دارم،امیدوارم شمام خوشتون بیاد: = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = بعدها مرگ من روزی فرا خواهد رسید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 دی1387ساعت 21:59 توسط پرستو |
|
|
ااای
......... یادش به
خیر...... یادش به
خیر اون روزایی که از سر بی کاری می شستیم با خودمون مدرسه باز ی می کردیم...... اون
روزایی که از یه ماه پیش ، کلی با ذوق
و شوق می رفتیم لوازم و تحریر می خردیم
وانتظار مدرسه رو می کشیدیم....... واقعا
یادش بخیر...... یادش به
خیر اون روزایی که با خیاال راحت تا ظهر می خوابیدیم........ یادش به
خیر اون شبایی که بیدار می موندیم و کتاب
می خوندیم و فیلم می دیدم ...... یادش به
خیر اون بعد ظهرایی که بدون دلهره تکلیف و امتحان می گذروندیم........ و بالاخره
یادش به خیر اون روزایی که وبمون رو آپ می کردیم....... سخته ولی
باید باور کرد که امروز آخرین روز تابستونه و از فردا باید بارو بندیلمون رو جمع
کنیم و بریم مدرسه....... ای
بابا................. زندگی
همینه..... اصلا ما
برای همین ساخته شدیم....... خوب،فروغ
فرخزاد یه شاعری که شعراش رو تو وب من کم خوندین به خاطر همین تصمیم گرفتم امروز
یه شعر از فروغ بذارم.اول دوست داشتم یه شعر از سهراب رو بذارم ،در واقع فکر می
کردم علاقه ای به شعرای فروغ ندارم،ولی با خوندن این شعر بهش علاقمند شدم: آه ای
زندگی منم که هنوز با همه
پوچی از تو لبریزم نه به
فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم
که از تو بگریزم همه ذرات
جسم خاکی من از تو ،ای
شعر گرم،در سوزند آسمانهای
صاف را مانند که لبالب
ز باده روزند با هزاران
جوانه می خواند بوته
نسترن سرود ترا هر نسیمی
که می وزد در باغ می رساند
به او درود ترا من ترا در
تو جستجو کردم نه در آن
خوابهای رویایی در دو دست
تو سخت کاویدم پر شدم،پر
شدم،ززیبایی پرشدم از
ترانه های سیاه پر شدم از
ترانه های سپید از هزاران
شراره های نیاز از هزاران
جرقه های امید حیف از آن
روز ها که من با خشم به تو چون
دشمنی نظر کردم پوچ پنداشتم
فریب تو را زتو ماندم
،تو را هدر کردم غافل از
آنکه تو بجایی و من همچو آبی
در گذرم گمشده در
غبار شوم زوال ره تاریک
مرگ می سپرم آه ای
زندگی من آینه ام از تو
چشمم پر از نگاه شود ورنه گر
مرگ بنگرد در من روی آینه
ام سیاه شود عاشقم،عاشق
ستاره صبح عاشق ابر
های سرگردان عاشق روز
های بارانی عاشق هر چه نام تست بر آن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 مهر1387ساعت 18:12 توسط پرستو |
|
|
من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ
بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت
بنگرم
فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 تیر1387ساعت 22:10 توسط پرستو |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.خوبین؟چه خبرا؟اول از همه بگم که خیلیییییی
حالم گرفتس.می دونین چرا؟چون این برای بار دوم
که من دارم این مطلب رو می نویسم.بعد از این که
با کلی ذوق
وشوق همش رو تایپ کردم یک دفعه دیدم همش ناپدید شد .به خوب فک کنم یه دو روزی باشه که آپ
نکردم .راسنش حوصلش رو نداشتم.یعنی حوصلش رو داشتم ولی وقتش رو نداشتم.دیشب که
مهمون آمریکایی داشتیم و از موقعی که از خواب بیدار شدیم تا موقعی که مهمونا اومدن
داشتیم خونمون رو مرتب می کردیم.ولی جاتون خالی خیلی خوش گذشت.یه پسر3 ساله داشتن
که خیلی با نمک و شیطون بو د!زبانش هم خیلی خوب بود و منم باهاش کلی تمرین زبان
کردم!دو تا دختر دو قلو داشتن که همسن من بودن.خلاصه که خیلی خوش گذشت. پریروز هم داداشم کنکور داشت.منم که
استرسی شبش تا ساعت 2 خوابم نبرد و عوضش صبح جبران کردم.ولی اون بر عکس من بی خیال
بی خیال. راااااااااااااستی.یه چیزی...... بازی اسپانیا و روسیه رو دیدین؟چقدر
روسیه بد بازی کرد ولی عوضش اسپانیا خیلی قشنگ بازی کرد.بازی آلمان و ترکیه ام خوب
بود ولی اگه ترکیه می برد من یکی که از تعجب سکته می زدم. خوب خیلی حرف زدم.امروز با یه شعر از فروغ فرخزاد اومدم.یعنی یه شعر که نه دوبیت از یک شعر.شعر دوست داشتن که تا اونجایی که من می دونم معروف ترین شعر فروغه.اگه شما خوشتون بیاد و تو بخش نظرات بگین من شعر کامل رو براتون می زارم.اوکی؟ خوب بریم سراغ شعر: آری آغاز دوست داشتن
است گرچه پایان را ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست
داشتن زیباست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 تیر1387ساعت 13:59 توسط پرستو |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من....یک پرستو هستم...
یک پرستوی مهاجر..... با یک هجرت طولانی.... و شاید آخرین آنها! |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
سهراب سپهری فروغ فرخزاد عاشقانه اس ام اس های عاشقانه دکتر علی شریعتی فریدون مشیری ***اشعار ....*** نکات آموزنده |
|
RSS
|