تبليغاتX
آخرین پرستوی مهاجر
من از آن روز که در بند توام آزادم....
سلام!

رفته بودیم مشهد...بد نگذشتا.....ولی خسته ام....اگر لازم بود جزئیاتش رو بعدا می گم.....فقط این که 18 تیر اونجا هیچ خبری نبود و شدیدا خورد تو حالمون!.....

فعلا این شعر رو از دکتر شریعتی بخونین تا بعدا:


خدایا کفر نمی‌گویم

پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی‌‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی ‌زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این ‌سو و آن ‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

دكتـر شريعتـی

پ.ن:شنیدم تینا ایرانه.راست می گن؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 6:13  توسط پرستو | 

جوانی که با ضجه در لحظه پرواز، از ندا میخواست تا " بماند "، باید از چهره گلگون دوشیزه آرمیده بر خاک چشم میگرفت، به آسمان نگاه میکرد، تا رسای قامت عروس آزادی را در عرش ببیند، که چه ماندگار.


ندا آقاسلطان، شهید و فرشته و رهبر و قهرمان نیست. او تنها یک جوان ایرانی است از قبیله صد ها هزار سرو دیگری که در پی آزادی قد کشیدهاند. او تاریخ نا نوشتهی امروز ما است که در خیابانهای تهران و شیراز ثبت میشود. ندا برگ زیبائی است از تاریخ ما که جاودانه خواهد ماند.

او یکی از ما است، او با ما است، او من است که ما شده. او دختر نازنین من است که در مسلخ اهریمن، معطر خون خود را نثار کرده است، با این امید که فرشته آزادی را پرواز دهد. او فرشته نیست. فرشته به او مدیون است، به طهارت او رشک میبرد. اگر خدایی هست، فرشته جایگاه او را میخواهد.

او در معبد آزادی، سینه به سینه با اهریمن شد، همراه با پدر، آماده قربانی. ندا برای باطل کردن طلسم ظلم و زور به آوردگاه روز و شب رفته بود. و آنگاه که تیر تاریکی در گلوی او نشست، سپیده دمید، صبح دیگری طلوع کرد و تاریخ، تولد تازهای را شهادت داد. با او، تاریخ دیروز ما بروز شد؛ تاریخی که " فردا " از آن سخن بسیار خواهد گفت.

خفتن او بر خاک، بیگفت، خیز هزاران آزاده دیگری را نوید داد که دست در دست، شانه بشانه، دلاور و پر غرور، در ایران رهایی یافته از بند مار دوش، سرود آزادی را سر میدهند.

مزار ندا، در روز نجات ایران، زیارتگاه مردان و زنانی خواهد شد که عاشقانه آزادی را در گوش هم میخوانند. ندا نه رهبر است و نه قهرمان، او انگیزه است. او دلیل است. او نماد آزادی است. او افتخار تازهایست برای من و تو که دوباره خود را دست در دست یافتهایم.

بر گرفته از face book مهندس میر حسین موسوی

                                                               لینک ندا در ویکی پدیا

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 17:52  توسط پرستو |