من از آن روز که در بند توام آزادم....
اول از همه این که سلام!دوما می دونین امروز چه روزیه؟؟؟.............................حدس بزنین...................امروز.........................................تولد یک سالگی وبلاگمه.راستش این راه پیمایی ها و انتخابات واسه آدم حواس نمی ذاره.داشتم پستای فبلی رو نگاه می کردم که دیدم ای بابا......امروز که درست تولد یک سالگی وبلاگمه.....ولی به احترام شهدا (شهیدای این چند روز)فعلا سکوت می کنیم و تولد رو به روز دیگه ای واگذار می کنیم.شمام در تظاهرات ها حتما شرکت کنین.(فردا ،میدان امام خمینی ،ساعت 4 ،با لباس مشکی و شمع)در ضمن متن پایین رو حتما مطالعه کنین. فعلا _ _ _ _ _ _ _ http://www.aloochehkhanoom.blogspot.com من نمی
دونم.....این همون جمهوری اسلامی که ما براش انقلاب کردیم؟که الان دست افرادی مثل
احمدی نژاد بیفته و همش رو به باد فنا بدن؟ دیشب
رفتیم تو خیابون......خیلی وحشتناک بود...بابام می گفت تاریخ دوباره داره تکرار می
شه.....گارد ضد شورش همه خیابون رو گرفته بودن و مردم و با باتوم می زدن....من که
از ترس داشتم به خودم می .ش....یدم.فکر نمی کردم انقدر پست فطرتن.من نمی دونم این
صدا و سیمای ما کجاس که این صحنه ها رو نشون بده؟فقط بلده خشونت اسرائیلی رو نشون
بده؟ای کسانی که تا حالا از رئیس جمهور عزیزتون دفاع می کردین،دوست دارم الان هم
بیاین پشتش وایسین و جواب ما رو بدین.چرا تو خیابونا نریختین و جشن نگرفتین؟ چرا اس ام
اس ها و موبایلا رو قطع کردن؟چرا همه ی
سایت ها فیلتر شده؟چرا خونه ی میرحسین موسوی رو محاصره کردن؟چرا؟ انقدر این
سوالا رو از خودم پرسیدم که دارم دیوونه
می شم....نه تنها من بلکه همه ی مردم..... بعد از
اینکه رهبر به هیچ کدوم از نامزدا جواب نداد مهندس موسوی نامه ای به مراجع قم نوشت
که با "انا لله و انا الیه راجعون"شروع می شد و طی اون از مراجع خواستار
شده بود که برای حفظ نظام اقدامی بکنن زیرا که همه ی راه ها به بن بست رسیده.متن
بیانیه رو در ذیل می بینین: \"بسمالله الرحمن الرحیم پ.ن1:اخبار واقعی آراء از کارمندان وزارت کشور: افراد واجد شرايط
راي: 49322412 افراد شرکت کننده در انتخابات : 42026078 تعداد آراي باطله : 38716 1 1- ميرحسين موسوي خامنه 19075623 2- کروبي
13387104 3- محمود احمدي نژاد 5698417 !!!! 4- محسن رضايي ميرقائد 3754218 پ.ن
2:منزل میر حسین موسوی و ایت الله صانعی در محاصره اس و موسوی هیچ راهی به خارج از
خونه نداره وتنها امیدش به ماست. پ.ن3:دستبند
های سبز رو در نیارین و از حقتون دفاع کنین. پ.ن 4
:دیشب بعد از قطع موبایل ها عده ای از اصلاح طلبان حامی میرحسین رو دستگیر کردن. تا حالا دیدین کسی در حال دیوونه شدن باشه ولی نتونه به روی خودش بیاره......من الان اینجوریم......یه بغضی ته گلوم رو گرفته...... نمی دونم......فکر این که تقلب شده مدام از ذهنم می گذره ......از کارایی که دیروز می کردن مشخص بود که میخوان احمدی نژاد رو برنده اعلام کنن......عوض کردن و قبول نکردن نماینده ها ......تموم شدن تعرفه ها در قسمت ها ی شمالی شهر........قطع شدن سیستم اس ام اس.....در ضمن خبر هایی که دیروز ما از مناطق مختلف دریافت می کردیم همه نشون دهنده ی پیروزی قطعی موسوی بود.....ولی.... کسایی که از این راه ها می خوان به قدرت برسن از همین حالا هم تکلیفشون معلومه......دیگه لازم نیست آدم بهشون بد و بیراه بگه....... فقط از خدا می خوام که به هممون رحم کنه و صبر بده تا بتونیم 4 سال دیگه این آقایی رو که مثلا منتخب مردمه(!)تحمل کنیم. در دل من چیزی ست ، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح، و چنان بی
تابم که دلم می خواهد بدم تا ته دشت،بروم تاسرکوه دور ها آوایی
است که مرا می خواند. این سال
تحصیلی هم مثل سال های دیگه خیلی زود تموم شد.....سالی که به تنهایی برای من پر از
فراز و نشیب بود.....سالی که در آن احساس کردم که شخصیت اصلیم شکل گرفت..... علاوه براین تغییرات ،انتخابات جو خاصی را به وجود آورد که همه از نظر روحی روانی در تلاطم بودند...هر کسی از یک راهی برای
رسیدن به هدفش تلاش می کرد....بعضی ها در خیابا ن شعار سر می دادند و جشن و
پایکوبی می کردن و عده ی دیگر برای موفق شدن نامزد مورد نظرشون به دعا و مناجات می
پرداختند...همه ی اینا صحنه های قشنگی بود که هیچ وقت از ذهن من پاک نمی شن......یکی
از قشنگ ترین و پر شور ترین خاطره ها حضور میلیونی مردم در راهپیمایی دیروز بود... زخیابان انقلاب تا میدان آزادی مملو از جمعیت سبز پوشی بود که در اون گروه های
مختلف مردم رو میدیدی....پیر و جوون،زن و مرد همه و
همه برای یک هدف امده بودند و ان هم رسیدن به آزادی ،تحول و صداقت بود....در چهره
ی همه ی افرادی که اونجا حضور داشتند می توانستی ببینی که از یک چیزی خسته شدند و
همین هم آنها رو اینجا کشونده بود........از این که افرادی برای رسیدن به قدرت دست به هر
کار غیر اخلاقی می زنند و آبروی خودشون و کشورشون رو زیر سوا ل می برند،خسته شده بودن......از عوام فریبی ،از دو
رویی ،از تحقیر شدنشون در برابر کشور های دیگه ودروغ گویی خسته شده بودند.... خلاصه این
که چه میر حسین موسوی انتخاب بشه چه نشه برای همه مردم یه سری مسائلی روشن شد که
قبل از این براشون روشن نشده بود و در نتیجه دولت فعلی با روش قبلی دیگه نمیتونه مملکت
رو اداره کنه که این خودش یکی از مزایای این نوع رقابت هاست...... ایشالا این
انتخباتم تموم می شه و با پیروزی میر حسین موسوی همه ی ما از این حال و هوا در میایم. فقط باید این
نکته یادمون باشه که اگر کاندیدای مورد نظرمون برنده نشد ما هم باید به نظر اکثریت
جامع احترام بذاریم...... پس به امید
پیروزی سلام!سلام!سلام! خوبین؟چه خبر؟ عرضم به حضورتون که این حال و
هوای امتحانات و انتخابات هم آدم رو از وبلاگ و وبلاگ نویسی دور می کنه هم
نزدیک.امتخانا که وقت سر خاروندنم واسه آدم نمی ذاره چه برسه به آپ کردن ولی از
اون طرف شور اتخاباتی باعث می شه که آدم هوس کنه تو این وبلاگا یه چیزایی بنویسه
….. اول درباره ی امتحانا بگم که
تقریبا نصفش رو دادیم و از این نصف می شه گفت نه بد دادیم نه خوب.البته س*تی ها
جای خود را دار ه!مثلا همین امتحان ریاضی !دو تا سوالو 1.5 نمره ای رو درست نوشته
بودم که بعد از چک کردنم اشتباهشون کردم و جالب اینکه وقتی از سالن امتحانات اومدم
بیرون با اعتماد به نفس کامل جار زدم که من تو ورقه ام 7،8 تا غلط داشتم که اگه
چکشون نمی کردم گ.ن.د می خورد به ورقه!خداییش حال می کنی ؟؟!!!یا مثلا امحان عربی
…….خلاصه اینکه ورقه ها امتحانم خالی از س*تی نیست! و اما از انتخابات که تقریبا
تو هر وبلاگی برین بحث سر یه کاندیدای اتخاباتیه!از اون جایی که من یه عضو فعال
سیاسی ام (خواهش می کنم!)تو این مدت تو خیابون و مدرسه و این ور اون ور تبلیغات می
کردم .همین چند روز پیش تو مدرسه با یکی از دوستام راه افتاه بودیم و از بچه ها می
پرسیدم که می خوان به کی رای بدن و چرا !البته همه ی این سوال پرسیدن ها همرا ه با
ربان سبز بود!خلاصه این که ما از طرفدارا ن آقای احمدی نژاد جواب های قانع کننده
ای گرفتیم که واقعا متحولمون کرد(؟)لیستی از این جواب ها رو در زیر می بینید: 1.چون ایشون هر چی باشن دزد
نیستن !(عجب!قضیه اون 1 میلیارد رو مثل این که دوستان نشنیده بودن!و از این حرف
نتیجه می گیریم که دولت های قبل از ایشون در حال دزدی تشریف داشتن(؟)) 2.چون خودش …..زده خودشم باید
بیاد جمعش کن!(آخه خواهر من اون اگه می خواست تو همین 4 سال می کرد!) 3.چون از بالا دستور دادن! 4.دوست داریم(کاملا منطقی) 5به شما ها چه مربوطه!(خوب
راست می گه) 6.چون از بقیه شون خوشم نمی
آد! 7.چون بهمون سیب زمینی
داده!(آهان این شد یه جواب!) 8.چون از کسایی که دستبند سبز
دستشون می کنن خوشمون نمی اد(نشانه لطفتونه!) و……. حالا شمام اگه دلیل ای دارین
بگین به این لیست بالا اضافه کنم بلکه من قانع بشم. دیشب فیلم میر حسین موسوی را
پخش کرد که از نظر اکثریت مردم فیلم خیلی خوبی بود و واقعا غرور ملی آدم رو جریحه
دار میکرد.(چی گفتم!!زیاد توجه نکنید!) خلاصه همه ی اینا رو گفتم که
بگم:رای ما میر حسین موسوی!(منظور از ما من و خودمم که
هردومونم به سن رای رسیدیم) یه چیز دیگه که می خواستم بگم
اینه که حتما شنیدید که همه اهل هنر از میر حسین موسوی حمایت می کنن.یکی از همین افراد
امیر تتلو خواننده رپ که یه آهنگ درباره میر حسین خونده!آهنگشم می تونین اینجا دانلود کنین. خوب این پستم همش سیاسی
شد!الان فیلترم می کنن! فعلا تا پست بعدی درتعطیلات پ.ن:آخه یکی نمی یاد بگه بچه تو
که رای نمی تونی بدی تبلیغاتت واسه چیه؟(جرات دارین بپرسین تا ببینین چه جوابی می شنوین!!) پ.ن 2:امروز همایش موسوی تو امیر
آباد بود که من و دوستان کلی برنامه ریزی برای رفتن کرده بودیم ولی پدرو مادر گرامی ما رو قال گذاشتن
و الان خون جلوی چشمانمون رو گرفته! پ.ن 3:استفاده زیاد از این نشانه(؟)به
علت اینه که فردا امتحان زبان فارسی دارم و می خوام معلومات خودم رو به نحو احسن استفاده
کنم!
داشتیم زندگیمان را می کردیم. بد و تلخ و سنگین و ناروا. اما زندگی
مان را می کردیم. تا رسیدیم به گردنه یک انتخاب دیگر، می خوانی انتصاب
دیگر هم بخوان. موج شدیم و شور شدیم و خروشیدیم که می خواهیم بتوانیم. می
توانیم بخواهیم. به هم ریختیم. جمع شدیم. تفریق شدیم. تکثیر شدیم. شور و
هیجان شدیم. به خیابان ریختیم بی جنگ و خشونت. با شادی و رنگ. تحقیرمان
کردند رفقای شکل خودمان. انکارمان کردند متعصبان قدرت در خشاب. پوزخند
کردند راهمان و امیدمان را.
اما ما خواستیم خواسته مان را از تنها راه مدنی موجود بیان کنیم. با
هم. انگار این بار این قدر رشد کرده بودیم و آن قدر سبز شده بودیم که
تاریخی ترین هم زبانی آفریده شد. و به بدوی ترین و خشن ترین شکل انکار و
تحقیر شدیم. و امروز گیج و مبهوت مانده ایم که چه شد؟ چرا؟ مانده ایم که
این چه بازی خوردنی بود؟ این چه کاری بود کردیم؟ و باز هم رسانه دیکتاتور
انکارمان می کند و فحاشی می کند. رفقای تحریم گر هم همین کار را می کنند.
مثل قبل. فقط همین عوض نشده.
می خواهم از این بهت بیرون بیایم . از این یاس. می خواهم سعی کنم نگاه
کنم بدون هیجان و بدون تعصب. و فکر کنم. امروز این را که می نویسم خطرش
بازداشت است به شیوه آدم ربایی. شعار که می دهم خطرش گلوله است از دو
متری. سبز که می پوشم خطرش باتوم و چاقو است بدون هشدار. پس اگر این ها را
که می گویم نقد می کنی و می خندی، لااقل تکیه نده به صندلیت. لااقل لیوانت
را زمین بگذار و صاف بنشین. به احترام خونها و جانهایی که کنارمان ریخته و
رفته.
وقتی گفتیم ما تغییر می خواهیم نه انقلاب، گفتند این نظام تغییر پذیر
نیست. با انتخاب اصلاح نمی شود. امروز می گویند دیدید؟ آن روز می گفتیم
غیر از این می ماند به خیابان رفتن و گلوله خوردن. امروز آن رفقا را نمی
بینیم کنارمان. می شنوم که هم صداها می گویند خطا کردیم و بازی خوردیم که
رای دادیم و شرکت کردیم. چرا رفقا؟ در بهت روز اول و دوم می فهمیدم این
جمله را. اما حالا؟ باور دارید که اشتباه کردیم؟ فکر کنید.
اگر همه ما نمی رفتیم پای آن صندوق، امروز چه خبر بود؟ کسی می گفت
حکومت کودتا؟ کسی می گفت حق مردم؟ کسی می گفت ایران شبیه رییس جمهورش
نیست؟ کسی باور می کرد می شود روبروی زور ایستاد، هر چه قدر هم زیاد باشد؟
ما اولین هم صدایی را روز جمعه تجربه کردیم. و این یک هم صدایی ساده و
اتفاقی نبود. و امروز ما کوتاه نیامده ایم. آن طرف قضیه هم. اگر می خواهید
از این بهت در بیایید شاید این چند جمله کمک کند.
برای درست جنگیدن باید جنگ را و ماهیتش را و طرفینش را بشناسیم. می
گویند موسوی سال 67 چه می کرد؟ کروبی چه می کرد؟ رضایی چه می کرد؟ چه
فایده ای دارد در قالب این حکومت تغییر کردن؟ چطور می توانی الله اکبر
بگویی؟ چطور خرافات سبز را می چسبانی به خودت؟ مثل 57 گولتان می زنند.
این بدیهی است که جنگی دراز هست بین دین و مخالفت با دین. این که من
کدام طرفم را اجازه بدهید به خودم مربوط باشد. اگر جنگ شما امروز این است،
پس تکلیفتان معلوم است. بهت چرا؟ اگر طرف دینید چاقو بردارید و بزنید. اگر
آن طرفید هم سنگر بگیرید پشت پنجره و بی صدا بخندید به تار و مار شدن ما.
اما جنگ من این نیست. جنگ ما این نیست.
ما می جنگیم روبروی دروغ. روبروی ابتذال. روبروی قانون شکنی. روبروی
تعصب کور. دختر جوان محجبه کنار دست من. مرد کراوات زده روبرو. زن خانه
دار پشت سر. پیرمرد مومنی که هم صحبتم شده میان جمعیت و اشک می ریزد و ذکر
می گوید و نفرین می کند ظالم را. او الان بهترین هم صف من است. من این قدر
از سیاست می فهمم که وقتی پشت پیشرویی می ایستم تا آخر پشتش را خالی نکنم.
موسوی هر چه بوده، هر چه هست یا کروبی یا حتی برادر محسن پاسدار، امروز
بیشتر کنار منند تا تو ، رفیق تحریمی بی خاصیت. تو برخلاف همه ادعاهای
بزرگت کوچکتر از آنی که حتی کنار دست بچه های کوچک سر کوچه جرات حس کردن
این همدلی را از نزدیک داشته باشی. و تو چقدر شبیه آن تفنگ به دست قایم
شده پشت پنجره فحش می دهی. و چقدر شبیه دوربین خاموش رسانه قدرت. شما چقدر
شبیه همید. جنگ ما جنگ دین و بی دینی نیست. جنگ منطق و بی منطقی است. جنگ
ما است در این جمعیت با هر که این جمعیت پشتش را لرزانده و کف به دهانش
آورده.
ما صدها هزار نفر از کنار بزرگترین مرکز بسیج خیابان آزادی آن روز
گذشتیم. فضای بازش پر از لباس شخصی و گارد و پلیس بود. ما زنجیر سبز درست
کردیم روبروی این ستاد. نگذاشتیم کسی نزدیک شود، توهین کند، تحریک کند.
شعار همدلی دادیم. وقتی رفتیم پلیس و بسیجی را به آغوش کشیدیم و گفتیم که
جنگ نداریم. آنها هم گفتند. آقای پلیس حواسش نبود. چشم می گرداند و می گفت
پسر خودم هم انگار این جا است. می دانم آن که غروب آتش کشید به مردم او
نبود که در آغوش من بود و آن که آتش زد ساختمان را ما نبودیم. این شمایید
که می خواهید مملکت را به آتش بکشید. شمای این طرف و شمای آن طرف.
ما گفتیم اهل جنگ نیستیم. اما الان به توی متعصب این طرف و توی متعصب
آن طرف می گویم اهل کوتاه آمدن هم نیستیم. اهل ناامید شدن هم نیستیم.
مطالباتمان معلوم است و به هیچ قدرتی هم باج نمی دهیم و با هیچ کس هم
پدرکشتگی نداریم. نیامده ایم برای کوبیدن دین یا بی دینی. ما می رویم برای
گرفتن حق مان. برای پیگیری ناحقی ها. برای خون هایی که ریختند و توهین
هایشان. من متعقدم این جغرافیا خوب یا بد، چند دهه را در چند روز پشت سر
گذاشت و بزرگ و بالغ شد. فقط تویی که جا ماندی دوربین قدرت. و تو تحریم گر
تحقیرگر ملت. و تو چاقو به دست کور برادر کش. و تو که فکر و ذکرت محو کردن
الله اکبر است. محسن رضایی و مهدی کروبی و میرحسین امروز با همه سوابقشان
از تو به من نزدیک ترند. باور کنیم که صف دوست و دشمن ما روشن شده و تغییر
کرده. اگر آن تفنگ روبرو دهان باز کند، این پیرمرد مومن و من گلوله می
خوریم نه تو. و دنیا را من خبر کرده ام، نه تو. پیرمرد مومن کنار من مرا
تفتیش نمی کند و من هم او را. تو برو خود را باش مفتش!
و شما رفقای هم صدای ناامید. آزادی هزینه دارد. خون می خواهد. ما که
نخواستیم خون کنیم. پس ناامید نشویم. پشیمان نشویم از کاری که کردیم. اگر
میرحسین بی دردسر آمده بود امروز صدایمان را دنیا می شنید؟ امروز این همه
با هم بودیم؟ ناامید نباشید. نترسید. به هیچ وجه اسیر خشونت نشوید. کینه
را سر مخالف نریزید. آرام باشید. از درگیری و آشوب فاصله بگیرید و به کسی
که پشتش ایستاده اید اعتماد کنید. او اولین کسی است که میدان را خالی
نکرده. بگذارید این هم صدایی به جایی برسد. ما تا همین جا هم برنده ایم.
مواظب خودتان و سلامتتان باشید. ما آرامش را پس می گیریم. مثل حق مان. مثل
پرچممان. شاید بخندید. اما هنوز می گویم. اندکی صبر... سحر نزدیک است. من
شش سال پژوهشگری کرده ام. می دانم کم است. اما باور کنید کافی است. ما حتی
اگر سرکوبمان کنند زنجیری را شکسته ایم و آغوشی را یافته ایم.
گفته بودم راضیم که جای انگشتم بر گلوی ابتذال بنشید و خسته اش کنم.
چرا ناراضی باشم حالا که جای انگشتم بر پیشانیش رسوای عالمش کرده و نفسش
را بریده ام. مرا می توان سرکوب کرد، اما کاری که کرده ام را نه. می ماند
تا ابد. تا ایران هست. ما ممکن است بشکنیم، اما ممکن نیست سر خم کنیم یا
خشونت کنیم. ما ایرانیم. پیگیر و نجیب و سبز و زخمی.
فرجام
انا لله و انا الیه راجعون
محضر مبارک مراجع عظام و علمای اعلام
با اهدای سلام، اینجانب اطمینان دارم که روند حوادث
انتخابات ریاست جمهوری دهم را با دقت پیگیری کردهاید.
اگر چه توسل به دروغ و استفادهی بی حساب از امکانات عمومی
و دولتی برای تبلیغات یکسویه به سود نامزد حاکم به خوبی نشان
دهنده عزم این گروه خاص برای پیروزی به هر قیمت و از هر راه ممکن بود، اما
تصور تقلب در آرای مردم تا این اندازه و برابر انظار شگفتزده جهانیان
از حکومتی که تعهد به عدالت شرعیه از ارکان اساسی آن شمرده میشود،
برای کسی ممکن نبود.
امروز که با حیرت تمام شاهد چنین تصورات جسورانه در امانت
مردم هستیم
و تمامی راهها برای احقاق حق بسته شده، مواجه شدن مردم
مظلوم با سکوت علما و مراجع که ملجا راسخ این ملت شمرده
میشوند، خسارتی بیش از یک تغییر در آرا را به دنبال خواهد
داشت.
عواملی به بهانههای واهی با چوب و چماق و باطوم و شوک
الکتریکی به
جان اعضای ستادهای اینجانب و مراجعه کنندگان سرگردان و
مبهوت از این وضعیت افتادهاند، در حالی که امیدی به کارایی
قوه قضاییه محترم نمیرود زیرا جایی که دادستان کل کشور
نتواند از سخن قانونی خود در پیشگیری از سخنرانی اضافی نامزد
حاکم در سیما جلوگیری نماید، با چه ابزاری میتواند از این خشونت سیاه
بازداری کند؟ به حسب وظیفه صیانت از آرای مردمی که اینک دچار چنین زیان
عظیمی شدهاند عرض حالی تقدیم و یادآور میشوم که شاید تذکر به جای شما به مسوولان مفید واقع شود.
ایاک و الظلم لمن لیس له الا الدعا
برادر شما - میرحسین موسوی\"
| Design By : Night Skin |


