تبليغاتX
آخرین پرستوی مهاجر


آخرین پرستوی مهاجر

من از آن روز که در بند توام آزادم....

سلام

 هفته ی پیش یک کامنتی  بهم رسید  با این محتوا:

نام وبلاگ شما در میان وبلاگ های ثبت شده در نظرسنجی بانوان برتر وبلاگستان درج شده است .
بدینوسیله از شما دعوت می شود تا در مراسم تقدیر از وبلاگ نویسان برتر زن نظر سنجی پرشین وبلاگ که با حضور جمع کثیری از وبلاگ نویسان برگزار می شود شرکت نمایید .شایان ذکر است در این مراسم از 100 وبلاگ برتر تقدیر و به 25 وبلاگ اول جایزه اعطا می شود .
جهت کسب اطلاعات بیشتر به وبلاگ دبیرخانه جشن مراجعه فرمایید .

با تشکر - دبیرخانه همایش تقدیر از بانوان وبلاگ نویس

انقدر از دیدن این کامنت تعجب کردم که یادم رفت درست بخونمش!ولی بعد یه مدت قضیه رو گرفتم و ۱ دقیقه نشد که به همه ی دوست و آشنا و فامیل خبر دادم که به عنوان وبلاگ نویس برتر زن انتخاب شدم!تازه به همم گفتم که اگه جز ۲۵ نفر اول نباشم توی جشن شرکت نمی کنم!مگه بی کارم؟

فک کنم شما فهمیده باشین چه س*تی   بزرگی دادم.

خلاصه اینکه بعد از اینکه همه رو خبر کردم رفتم به سایت پرشین بلاگ تا رتبم رو ببینم.توی سایت نوشته بود که رتبه ی ۱۰۰ نفر اول به ایمیلشان ارسال شده .من هم سریع رفتم

این باکس همه ی ایمیل هام رو باز کردم و تا ۶ ماه قبل رو چک کردم ولی خبری از ایمیل نبود که نبود.

گفتم حتما ایمیلم رو نداشتن(خداییش اعتماد به نفس رو داری؟؟)به خاطر همین رفتم توی سایت پرشین بلاگ تا توی کامنت هاشون بنویسم که ایمیلم چیه تا برام رتبه م رو ارسال کنن.رفتم و کامنت ها رو باز کردم.دیدم ای بابا!بقیم که همین مشکل ما رو دارن(جالب بود هیچ کدوم از کسایی که رتبه اورده بودن نیومده بودن کامنت بزارن و کسایی که مثل من اصلا انتظارشو نداشتن  و متن دعوتنامه رو درست نخونده بوداومده بودن اعتراض کرده بودن که چرا براشون ایمیل ارسال نشده!!!!!!!!!)همینطور که داشتم کامنت ها رو می خوندم یهو به یک کامنتی برخودم که توش توضیح داده بود که علت این قضیه چیه.جالب بود که از بین این همه آدم فقط یه نفر عقلش رسیده بود.اول شوک زده شدم و بدجوری حالم گرفته شد ولی بعدش خیلی خوشحال شدم .می دونین چرا؟به خاطر این که اگه نمی فهمیدم مشکل چیه یک س*تی  خیلی بزرگ می دادم که دیگه اصلا نمی شد درستش کرد و از فرداش مضحکه دست عام و خاص می شدم.خیلی خدا رو شکر کردم

و بالاخره این که این جشن  روز ۲ شنبه برگزار شده و مثل اینکه جشن خیلی خوبی هم

  بوده. ویولت نویسنده ی وبلاگ "من و ام اس"و  آنی نو یسنده ی وبلاگ   طنز   یادداشت های یک دختر ترشیده "به ترتیب نفر اول و دوم بودند که هر دو وبلاگ های دوست داشتنی و محبوبی هستند که من بهتون پیشنهاد می کنم که به هردوشون سر بزنید و گزارش جشن رو بخونید. شما توی وبلاگ ویولت یاد می گیرید که چطوری با یه نگاه قشنگ می تونین زندگی رو برای خودتون شیرین کنین و توی وبلاگ آنی هم همین ویژگی رو یاد می گیرین فقط این دفعه با نگاه طنز.

واما وبلاگ دوست داشتنی "گیلاس خانومی"رتبه ی ۱۳ رو اورده که خودش توضیح داده که چرا یکهو وبلاگش پسرفت کرده به هر حال برای من رتبه های هیچ کدومشون مهم نیست و هرسه از وبلاگ های محبوب منند.

امیدوارم شمام به این وب ها سر بزنید و خوشتون بیاد.

نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت 20:49 توسط پرستو| |

سلام

 خوبین؟از این که این همه وقته آپ نکردم واقعا معذرت می خوام.واقعا این مدرسه ها واسه آدم وقت سر خاروندنم نمیزارن.......

و اما اینکه چه موضو عی باعث شد   بعد از این همه وقت امروز من فکر آپ کردن به سرم بزنه.......

امروز تولد یه شاعر عزیز و دوست داشتنیه .......

حتما می دونین راجع به چه کسی حرف می زنم........

سهراب سپهری...........

به همین مناسبت یکی از شعر ها ی خیلی قشنگ سهراب رو براتون گذاشتم.حتما می دونین سهراب سپهری نقاش هم بوده.چند تا ا ز نقاشی  هاش رو هم براتون بعد از شعرش می زارم:

 

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

در رگ ها نور خواهم ریخت

و صدا در  خواهم داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید

خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد

زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید
 

کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
 

دوره گردی خواهم شد کوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : ای شبنم شبنم شبنم

رهگذاری خواهد گفت : راستی را شب تاریکی است کهکشانی خواهم دادش

روی پل دخترکی بی پاست دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت

هر چه دشنام از لب  ها خواهم برچید
 

هر چه دیوار از جا خواهم برکند

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند

ابر را پاره خواهم کرد
 

من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد

و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها

 بادبادک ها به هوا خواهم برد
 

گلدان ها آب خواهم داد

خواهم آمد پیش اسبان ‚ گاوان ‚ علف سبز نوازش خواهم ریخت

مادیانی تشنه سطل شبنم را خواهم آورد

خر فرتوتی در راه من مگس هایش را خواهم زد

خواهم آمد سر هر دیواری میخکی خواهم کاشت

پای هر پنجره ای شعری خواهم خواند

هر کلاغی را کاجی خواهم داد

 مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک

آشتی خواهم داد

 آشنا خواهم کرد

راه خواهم رفت
 

نور خواهم خورد
 

دوست خواهم داشت 



نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 4:25 توسط پرستو| |

ااای .........

یادش به خیر......

یادش به خیر اون روزایی که از سر بی کاری می شستیم با خودمون مدرسه باز ی می کردیم......

اون روزایی که از یه ماه پیش ، کلی با ذوق و شوق می رفتیم لوازم و تحریر می خردیم وانتظار مدرسه رو می کشیدیم.......

واقعا یادش بخیر......

یادش به خیر اون روزایی که با خیاال راحت تا ظهر می خوابیدیم........

یادش به خیر اون شبایی که بیدار می موندیم و کتاب می خوندیم و فیلم می دیدم ......

یادش به خیر اون بعد ظهرایی که بدون دلهره تکلیف و امتحان می گذروندیم........

و بالاخره یادش به خیر اون روزایی که وبمون رو آپ می کردیم.......

سخته ولی باید باور کرد که امروز آخرین روز تابستونه و از فردا باید بارو بندیلمون رو جمع کنیم و بریم مدرسه.......

ای بابا.................

زندگی همینه.....

اصلا ما برای همین ساخته شدیم.......

 

 

 

خوب،فروغ فرخزاد یه شاعری که شعراش رو تو وب من کم خوندین به خاطر همین تصمیم گرفتم امروز یه شعر از فروغ بذارم.اول دوست داشتم یه شعر از سهراب رو بذارم ،در واقع فکر می کردم علاقه ای به شعرای فروغ ندارم،ولی با خوندن این شعر بهش علاقمند شدم:



 زندگی

آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته پاره کنم

نه بر آنم که از تو بگریزم

 

همه ذرات جسم خاکی من

از تو ،ای شعر گرم،در سوزند

آسمانهای صاف را مانند

که لبالب ز باده روزند

 

با هزاران جوانه می خواند

بوته نسترن سرود ترا

هر نسیمی که می وزد در باغ

می رساند به او درود ترا

 

من ترا در تو جستجو کردم

نه در آن خوابهای رویایی

در دو دست تو سخت کاویدم

پر شدم،پر شدم،ززیبایی

 

پرشدم از ترانه های سیاه

پر شدم از ترانه های سپید

از هزاران شراره های نیاز

از هزاران جرقه های امید

 

حیف از آن روز ها که من با خشم

به تو چون دشمنی نظر کردم

پوچ پنداشتم فریب تو را

زتو ماندم ،تو را هدر کردم

 

غافل از آنکه تو بجایی و من

همچو آبی در گذرم

گمشده در غبار شوم زوال

ره تاریک مرگ می سپرم

 

آه ای زندگی من آینه ام

از تو چشمم پر از نگاه شود

ورنه گر مرگ بنگرد در من

روی آینه ام سیاه شود

 

عاشقم،عاشق ستاره صبح

عاشق ابر های سرگردان

عاشق روز های بارانی

عاشق هر چه نام تست بر آن



 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 18:12 توسط پرستو| |


Design By : Night Skin